ذهن انسان براي جلوگيري از پريشاني و تشويش سعي مي كند به يك سري چيزهايي عادت كند و مقدماتي فراهم مي كند كه به يك چارچوبي برسد تا بتواند در ان چارچوب تصميم بگيرد ٬ هرچند اين چارچوب نادرست باشد . ذهن سعي مي كند زود چارچوب بسازد و كاري به بقيه صحت وسقم ندارد . هر ادمي از هركانالي اطلاعات بگيرد مقداري كه مورد پسندش است در ذهنش مي ماند و مقداري كه مورد پسندش نيست فراموش مي كند وبراي خودش مقدمه و موخره مي چيند و نتيجه مي گيرد . سخن ... رضا توفيقي شامل خودش هم مي شود ... ما همه انسانيم و دوست داريم مثل ديگران فكر كنيم تا راحت باشيم و از دغدغه مي هراسيم و ما را ناآرام مي كند سعي مي كنيم مثل مردم باشيم .
همين مثل ديگران بودن است كه ما را دچار خطا مي كند . اگر توجه كرده باشيد يك نفر در يك گوشه اي از اين دنيا به مذهبي مي گرايد و افراد داراي آن مذهب خوشحال مي شوند و انگار برايشان به ٬ قول فلسفه ٬ تصديقي پيدا شده كه صحت اعتقادشان را ثابت مي كند . متاسفانه ماهمه درگير اين فريب ذهني هستيم يكي كمتر و يكي بيشتر . پس نبايد با قاطعيت و خشم نظراتمان را به همديگر ابراز كنيم چون خشم كليد هر بدي است . ما از سيره رسول ( ص ) به عنوان الگويي حسنه بايد پند بگيريم . فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه .
در شرایط کنونی تحلیل برخی ها بر مبنای اطلاعات ، از کانال های یکطرفه ست . مثلا کسی که اخبار و اطلاعات خود را فقط از کیهان و رسالت یا رجانیوز و خبرگزاری فارس می گیرد طبیعی است که پس از مدتی در کانال خاصی خواهد افتاد و هر چه آنان می گویند حقیقت می پندارد و حاضر نیست حرف دیگران را حتی بشنود . یا برخی ها اطلاعات خود را صرفا از رسانه های خارجی و ماهواره می گیرند و بعد از مدتی همه ی خبرها و تحلیل های این رسانه ها را واقعیت محض می دانند .
اما براستی امروزه تحلیل های قالبی ( اگر نگوییم قلابی ) بر اکثر هواداران جناح راست افراطی حاکم است . زیرا اطلاعات خود را در مورد وضعیت فعلی جامعه ی ایرانی تنها از کانال های خاص می گیرند و به همین دلیل بی راهه می روند .
اما کسانی که زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی خود را بر پایه ی اصول و اعتقادات و باورها و اندیشه و عقل تنظیم کرده و مواضع و رفتار سیاسی خود را از تحقیق و اندیشه و اعتقاد و ایمان گرفته اند در حوادث گوناگون محکم و استوارند و به تعبیر دینی چون کوه استواری هستند که گردبادهای سخت آنان را متزلزل نمی کند و با هر بادی رنگ عوض نمی کنند .
در این چند ماهه ی بعد از انتخابات ریاست جمهوری برخی از طرفداران و مخالفین دولت در هر پیشامدی دچار تزلزل می شوند ، تا جنبش سبز حضور و وجود خود را به نمایش می گذارد ، موضع اینان به نفع جنبش تغییر می کند ، زمانیکه تهدید و سرکوب و ارعاب جناح اقتدارگرا گوش فلک را کر می کند ، بر اینان بیماری ترس و وحشت و سکوت مستولی می شود . اینان حزب بادند و ممکن است صبح به نفع کسی و بعد از ظهر به نفع کسی دیگر شعار بدهند .
اما کسانیکه اعتقادات و باورها و اصول و ارزش هایی دارند و آزادی و آزادگی در عمق جان آن ها رسوخ کرده است و سرافرازی و پیشرفت دین و کشور و ملت خویش را با تمام وجود می خواهند و از شرایط سیاسی و اقتصادی و فرهنگی فعلی کشور و شرایط بین المللی تحلیل واقعبینانه دارند ، حتی اگر این شرایط در جهت مخالف آرمان های آن ها باشد ، محکم و استوار بر آرمان های خود پافشاری کرده و میدان را رها نمی کنند .
مشرک کسی است که در تدبیر امور عالم برای خدا شریک قائل است . گاهی این شرک آشکار است ، مانند بت پرستی ، و گاهی نهان است . دل بستن به غیر خدا و ستایش بنده وار غیر خدا شرک نهان است . ریاکار کسی ست که سست اعتقاد است و اعمال و مناسک دینی را برای جلب نظر غیر خدا و زهد فروشی انجام می دهد و این خود شرک پنهان است . فاسق به کسی می گویند که اعتقادات اسلامی دارد اما آشکارا و در بین جماعت مرتکب گناه بزرگ مثل شرابخواری یا روزه خواری یا قتل نفس زکیه یا زناکاری می شود و یا مردم از ارتکاب این گناهان او در خفا سند و بینه ی محکم و اطلاع موثق دارند . محارب کسی است که با حکومت اسلامی عادل جنگ مسلحانه کند .
مسلمان به کسی می گویند که به خدا و انبیاء و قیامت ایمان دارد . اعمال و احکام دینی خود مثل نماز و روزه و حج و زکات و خلاصه فروع دین خود را انجام دهد . اما مومن درجه ای بالاتر از مسلمان دارد . در قلبش ایمان راسخ و بر زبانش اقرار به آن ایمان و در کردارش عمل خالصانه دارد . زیرک است و مثل کوه استوار . هدایت شده ی هدایتگر است . خدا دل او را نورانی کرده است . راضی به قضای الهی است . از یک سمت دو بار فریب نمی خورد . اهل تفویض و توکل و رضا و شکر است . از کفر و شرک و نفاق و ریا پاکیزه است . طهارت ظاهر و باطن دارد . ظلم نمی کند و نمی پذیرد . آماده ی سفر آخرت است . فریب افسونگری های دنیا را نمی خورد . خدا از او راضی و او از خدا راضی ست ...
در دوره ی اصلاحات هم برخی از افراد اظهار نظراتی در مورد اعتقادات شیعی کرده بودند که از طرف جناح راست په حساب کل جریان اصلاحات گذاشته شد . بعنوان مثال خشونت طلب خواندن امام حسین ( ع ) و مسائلی از این قبیل . با رحیم مشایی کاری ندارم . و اکنون در مقام پاسخگویی به اکبر گنجی هم نیستم . اما آقای اکبر گنجی که خود را یکی از 5 نفر افراد اطاق فکر جنبش سبز معرفی کرده است ، آیا درست است که با اعتقادات میلیون ها شیعه ی اثنی عشری اینگونه بی پروا بازی کند ؟
آقای گنجی چه در مقالات مذکور و چه در اظهار نظر اخیرش طلب دلیل کرده و مدعی شده که بر این باورها دلیلی نیست یا اگر هست دلیل مخالف این باورها به اندازه ی دلایل موافق آنهاست . شاید در فرصتی دیگر در حد فهم خود پاسخ مفصلی در این باره بنویسم . اما اولا که بر این باورها دلایل فراوانی هست . ثانیا همه ی باورها در همه ی ادیان الهی صرفا متکی به دلایل عقلی و علمی نیستند ، بلکه دلایل فرا عقلی دارند . شما همین عالم فیزیکی را هم با دلایل علمی و عقلی نمی توانید کاملا تبیین کنید ٬ چه رسد به عالم مینوی . مسیر پذیرش باور دینی و اعتقاد و ایمان دینی تنها از طریق عقل نمی گذرد . به قول مولوی عقل در شرحش چو خر در گل بماند . یا آفتاب آمد دلیل آفتاب . شما می توانید راه عرفان و سلوک و نتایج نورانی آن را در تاریخ بشر نادیده بگیرید ؟ فعلا بگذریم .
اما براستی این ره که می روید به کجا منتهی می شود ؟ چرا به باورهای میلیون ها شیعه بی حرمتی می کنید ؟ می خواهید مثل کسروی به شهرت آنچنانی برسید ؟ آیا این کار شما ، فارغ از وادی استدلال و عقل و مباحثه ی روشمند ، خدمت به ملت ایران و یا جنبش سبز است ؟ آیا می دانید اخبار 30/20 چه بهره برداری از این اظهار نظر کرده است ؟ شاید گفته شود که در بحث علمی به انگیزه نباید توجه کرد . اما در شرایط کنونی و فضای سیاسی فعلی نمی توان از انگیزه و نتیجه ی سخنان چنین افرادی چشم پوشید . شما که حقوق بشر را اصل قرار دادید آیا در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر احترام به عقیده ی صاحبان ادیان و مذاهب نیامده است ؟
انتقادی که شما و دکتر سروش به دکتر شریعتی داشتید این بود که او سعی در آشتی اسلام و انقلاب داشت و از اسلام آنچه را برای انقلابی گری لازم بود استخراج کرد و سایر وجوه اسلام را مغفول گذاشت ، اما شما خود ( این عین سخن دکتر سروش است ) : سعی در آشتی اسلام و دمکراسی دارید . برای شما اصل اسلام است یا دمکراسی ؟ یعنی میخواهید دست از برخی اعتقادات اسلامی بردارید و آنها را تخطئه کنید تا با دمکراسی و حقوق بشر سازگار شود ؟ این کار نه توجیه علمی و روش شناسانه دارد و نه توجیه عقلی و دینی .
اما به نظر می رسد راست سنتی که دغدغه و عقلانیت بیشتری برای اداره ی امور و حفظ کشور نسبت به افراطیون دارد ، در کنار این تاکتیک شکست خورده ، کارهای دیگری را نیز در دست اقدام دارد . از جمله ی آن ها مناظره های شبکه ی 3 سیمای جمهوری اسلامی است که خود بحث جداگانه ای را لازم دارد . به هر حال در دنیای امروز هیچ جناحی یا گروهی یا دولتی یا حکومتی نمی تواند با ایجاد ترس و وحشت و تهدید ملت خود را وادار به تمکین کند . اتفاقاتی که پیش و پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر در کشور ما رخ داد ، هر راه حلی برای آن می توان تصور کرد به غیر از ایجاد رعب و وحشت . فضای سیاسی وقتی بسته و بسته تر شود به آتش زیر خاکستر تبدیل می شود که نتیجه ی آن نه برای مردم و نه برای حکومت قابل پیش بینی نیست .
بعد از انتخابات یاد شده بخش زیادی از مردم به علت رفتارهای پیش و پس از انتخابات حیرت زده و هیجان زده شدند . این هیجانات نیاز به فضای بازی برای تخلیه شدن داشت . اما نه تنها این اجازه را به مردم نداند بلکه با سرکوب و بستن فضای سیاسی ، زندانی کردن فعالین سیاسی ، محدود کردن احزاب سیاسی ، بستن رسانه های اصلاح طلب یا مستقل ، مجوز راهپیمایی ندادن به معترضین ، خشونت ورزیدن نسبت به معترضین ، حمله ی بیرحمانه به خوابگاههای دانشجویی ، انجام فجایعی مثل کهریزک ... بر خشم و عصبانیت و هیجانات معترضین افزودند . عقلای راست سنتی باید تحلیل خود را از شرایط فعلی ایران عوض کرده و منطبق با واقعیت ها کنند ، میدان را از افراطیون بگیرند ، فضای سیاسی کشور را باز کنند ، زندانیان سیاسیی که جرمی مرتکب نشدند را آزاد کنند ، حقوق آسیب دیدگان را به آنان برگردانند ، دستگاههای قانونگذاری و قضایی و نظامی و انتظامی و امنیتی را از زیر فشار افراطیون اقتدارگرا خارج کنند ، متهمین و مجرمینی که در برخورد با مردم خلاف قانون عمل کردند را به دادگاههای علنی بکشانند ، برخی از مسئولینی که علنا به مردم توهین کردند را به عذر خواهی رسمی وادار کنند و کارهایی از این قبیل تا شاید بخشی از بحران فعلی حل شود .
اینکه گفته شود هیچ بحرانی وجود ندارد و الحمدالله اوضاع روبراه است و مشتی فتنه گر با وابستگی و تحریک بیگانه اغتشاش کردند و سر جای خود نشانده شدند و محاکمه و مجازات می شوند ، چشم بر واقعیت بستن و خوش خیالی ست . طرف حساب اصلی شماها نه بیگانگان و نه وابستگان به آن ها و نه غیر مسلمان و نه بزدل های ترسو هستند . طرف حساب اصلی صاحبان واقعی این کشورند . برای این دسته مهم نیست که چه کسانی ریاست سه قوه و یا مناصب حکومتی را به دست گرفته یا خواهند گرفت ، برای این دسته مهم این است که روسای قوا با چه روشی به قدرت رسیدند و چگونه حکومت می کنند و به چه اصول و ارزش ها و قوانینی پایبندند و کشور را به کدام سمت و سو می برند ؟ چون انگیزه این است ، به دنبال قدرت نیستند و چون به دنبال قدرت و ثروت نیستند و از خدا می ترسند ٬ از شما نمی ترسند .
اما آیا در این معیارهایی که پیش از انقلاب و در آغاز انقلاب داشتیم با من موافقید ؟ :
1 _ ملت ایران می خواست مستقل باشد و بیگانه برای او تصمیم نگیرد . آیا این خواست بدون حاکمیت ملی قابل تحقق و دوام است ؟ آمریکا و انگلستان و دنیای غرب همواره به دنبال منافع خود بوده و هستند . جنبش سبز و رهبران آن باید استقلال خود و جنبش را از بیگانه اعلام کنند . آیا تا حالا در این زمینه رهبران جنبش کوتاهی کردند ؟ صرف حمایت زبانی آمریکا یا سایر کشورها دلیل بر وابستگی این جنبش نیست . چرا که دولت فعلی و قبلی هم در برخی از سیاست های داخلی و خارجی با آمریکا هم موضع بود . مثل از بین رفتن صدام ، سقوط طالبان ، حمایت از مردم بوسنی و چچن . آیا این هم موضعی دلیل بر وابسته بودن دولت های ایران به آمریکا دارد ؟
2 _ ملت ایران در انقلاب اسلامی خواستار آزادی بود تا بوسیله ی آن به حاکمیت ملی و توسعه و پیشرفت و حفظ کرامت انسانی برسد . آیا واقعا این خواسته ، بخصوص در شرایط فعلی آن هم بعد از سی سال محقق است ؟ برخوردهای 6 ماه اخیر با مردم حکایت از آزادی بیان و قلم و احزاب و اجتماعات ، که صریح قانون اساسی ست ، دارد ؟
3 _ ملت ایران می خواستند دولتی داشته باشند که صادقانه به اصول و ارزش های دینی پایبند باشد . آیا الان ریاکاری بخشی از مردم را از دین رویگردان نکرده است ؟ آیا دولت دینی شد یا دین دولتی ؟ آیا با دین مانند ابزاری برای حفظ قدرت استفاده نمی شود ؟ مردم جمهوری اسلامی را شعار خود قرار داده بودند به این امید که در آن آزادی و استقلال و بسیاری از ارزش های دیگر وجود دارد ، اکنون از جمهوری و از اسلامی بودن این جمهوری در عمل چه مقدار باقی مانده است ؟ آیا رای جمهور مردم ملاک است یا رای شورای نگهبان ؟ آیا اسلام رعایت شده و می شود ؟ بازار تهمت و افترا و نسبت های ناروا بر دستگاههای تبلیغاتی حاکم نیست ؟ خون مسلمانان به ناحق ریخته نشده است ؟ زندان و شنکجه صورت نگرفته است ؟ سرمایه های ملت را غارت نکردند ؟ مدعیان مبارزه با فساد اقتصادی خود چه بر سر سرمایه ی ملت ایران آوردند ؟ آیا بخشی از این سرمایه ها هزینه ی سرکوب همین ملت نشده و نمی شود ؟
آیا قرار بود سرنوشت این انقلاب را به این جا بکشند ؟ بخش زیادی از مردم و جوانان را به اسلام و تشیع بد بین یا رویگردان کنند ؟ آیا قرار بود عده ای به نام اسلام بر گرده مردم سوار شوند و هر معترضی را به باد تهمت و افترا ببندند و داغ و درفش نشان دهند و تهدید به محارب بودن بکنند و بزغاله و گوساله و وابسته به اجانب قلمداد کنند ؟
هر آنچه تا کنون اتفاق افتاده محصول روش های مستبدانه ی عده ای قدرت طلب است که انقلاب را به انحراف کشانده و در مسیر انحراف از خواسته های اول انقلاب و پشت کردن به مردم و دین حرکت می کنند . بهترین قاضی در دنیای امروز خود مردم و در آینده تاریخ و در روز قیامت خدای عادل است . این مردم عملا نشان دادند که از تهدید و ارعاب و زندان و کشته شدن نمی ترسند . خداوند ترس را بر اقتدارگریان مستولی کرده است و ما وحشت را از گفتار و کردار آن ها بروشنی مشاهده می کنیم ، و می بینیم که روز به روز از هواداران آن ها کاسته می شود و به طرفدارن حقوق و آزادی های مشروع ملت فوج فوج اضافه می شود . ای کاش آقایان از تاریخ عبرت می گرفتند . اما همانگونه که امیر المومنین ( ع )فرمود ، عبرت ها زیادند و عبرت گیرندگان کم . برخی ها روزی متوجه اشتباه یا جهل و نادانی خود می شوند که بسیار دیر شده است .
آقای میر حسین موسوی بیانیه شماره ی 17 خود را صادر کردند و در آن حداقل مطالبات امروز اکثریت مردم ایران را اعلام کردند . جامعه ی جهانی پس از فداکاری ها و جانبازی های آزادیخوانه ی ملت ایران ، واقعیت جبش سبز را به رسمیت شناخت . ای کاش جناح حاکم از اول این جنبش مدنی و سیاسی و مسالمت آمیز را به رسمیت شناخته بود و به مطالبات آن پاسخ مثبت می داد تا این همه خسارت به ملت و کشور وارد نمی شد .
بعید است که جناح حاکم پیشنهادات آقای موسوی را بپذیرد . باید دانست که مطالبات بخش زیادی از جنبش سبز فراتر از آن چیزی ست که آقای موسوی در این بیانیه اعلام کرد . چه خوب است که عقلای جناح حاکم تا دیر نشده راه بازگشت به دامن ملت را بر خود نبندند و تسلیم خواسته های حداقلی اکثریت ملت که از زبان آقای موسوی در این بیانیه آمده است را بشنوند و بیش از این بر طبل خشونت نکوبند . در غیر این صورت سرانجامی جز سقوط ذلت بار در انتظار آنان نیست .
اما قتل های دیروز از آن جهت جانسوز هستند که در عاشورای حسینی انجام شده اند . در حقیقت گویی مسئولین امنیت کشور دچار آشفتگی ذهن و فکر و عقل هستند و چنان ترسی بر آن ها مستولی شده که قدرت تصمیم گیری عاقلانه را از دست داده اند . وگر نه چه عقل سلیمی و کدامین وجدان بیداری در روز عاشورای حسینی مرتکب قتل می شود ؟
چرا هنوز تصمیم گیرندگان و مسئولین پیام مردم را دریافت نکرده اند ؟ آیا در دنیای امروز با ضرب و جرح و زندان و کشتار می شود ملتی به بزرگی ملت ایران را از پیگیری حقوق مسلم خود بازداشت ؟ این آقایان با اعمال و کردار خود در این 6 ماه اخیر بیراهه رفتند و اینک آتش خود افروخته را شعله ورتر می کنند . اگر چه تعدادی از مردم در این آتش می سوزند ، اما نهایتا گدازه های این آتش بیشتر و بیشتر زبانه خواهد کشید و آتش افروزان را خواهد سوخت . در این شرایط لازم است مردم خشم خود را فرو نشانند و به خشونت روی نیاورند و مسیر مبارزه ی مسالمت آمیز را دنبال کنند .