آدم از بی بصری بندگی آدم کرد گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد
یعنی از خوی غلامی ز سگی پست تر است من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد
درخت آزادی در زمین حاصلخیز آگاهی بارور می شود . درخت پاکیزه ای که اصلها ثابت و فرعها فی السماء . زمین به درخت اجازه ی شکفته شدن و رشد و شاخه کشیدن و بار دادن ، و درخت نیز به زمین استحکام و توانایی پایداری در مقابل سیلاب و طوفان را می دهد . رابطه ی آزادی و آگاهی ٬ همچون درخت و زمین ٬ متقابل است . آن یکی موجب رشد این و این یکی باعث دوام آن دیگری می شود .
در کویر خشک و خشن استبداد درخت ثمر بخشی نمی روید . استبداد نه تنها به ملتی استبداد زده زیان می رساند بلکه به مستبدین نیز زیان مضاعف می رساند . وحشت اهالی استبداد از آگاهی مردم است . بر این اساس در فضای استبداد هر کس که آگاه است دشمن فرض می شود . تلاش اهالی استبداد بر این است که تمام راه های آگاهی و دریچه های دانایی را ببندند .
استبداد همچون شب قیرگون ، سیاهی در سیاهی است و درون شب تیره ، تباهی در تباهی موج می زند . در شب ظلمانی کسی چیزی نمی بیند ، هزاران خطر ، از پرتگاههای عمیق و لغزشگاه هولناک تا درندگان وحشی و خزندگان سمی و حرامیان بی رحم درکمین اند . در شب دیجور راه از چاه شناخته نمی شود . اینجاست که آن حدیث معروف ٬ مسلمانان را ندا می دهد که آنگاه که فتنه ها مانند پاره های ابر سیاه بر شما رو می آورند ، به قرآن روی آورید . از دیدگاه یک مسلمان قرآن نور هدایت است و پیامبر اسلام چراغ نورانی ست . با تمسک به قرآن و سراج منیر و کشتی نجات می توان از غار ظلمات نجات یافت و به چشمه ی زلال آب زندگانی رسید .
تقدیر عالم فیزیکی و بخصوص عالم انسانی ، هر چند در مقاطعی و یا در بخشی از جامعه ی انسانی وقفه یا واپسگرایی دیده می شود ، اما در مجموع و در کلیت این عالم ، تغییر در جهت تکامل یا بیشتر متمدن شدن یا پیشرفت مشهود است .
در تاریخ سرشار از دگرگونی همیشه نیروهایی بودند که در عرصه های مختلف حامل و عامل این تغییرات بودند و در مقابل نیز نیروهایی بودند که به علت منافع نامشروع خود در مقابل قانون حیات و ناموس آفرینش و سنت ها و قوانین حیات اجتماعی بشر که بر محور تحول و تغییر است می خواستند مانع شوند . چنین کسانی خیال خام توقف یا تغییر مسیر دگرگونی های محتوم را در سر پرورانده یا می پرورند . اما اگر به سرنوشت عبرت آموز اخلاف خود بنگرند ، خواهند دید که ناهمانگی و یا ایستادگی در مقابل تغییرات یا به تعبیر اسلامی سنن الهی و تغییر مقدر و جاری عالم ، مجازات های سختی را در پی دارد . اگر چشم و گوش و عقل و دلمان را پرده ای پوشانده سعی کنیم پرده ی نادانی را بدریم . فاعتبروا یا اولی الابصار .
رفتن باید مقصدی داشته باشد : هر راهرو که ره به حریم درش نبرد
مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت
توکل : تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
تکیه نکردن بر امکانات زیاد و روش های پیجیده : خوش برانیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین معرق نکنیم
اهل دل و باطن بودن دوری از ریاکاری : آلودگی خرقه خرابی جهان است
کو راهروی ، اهل دلی ، پاک سرشتی
دوری از وهم و خیال پردازی : ذروی کاخ رتبتت راست ز فرط ارتفاع
راهروان وهم را راه هزار ساله باد
در صراط مستقیم بودن و پیشامدها را خیر دانستن: در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
وفای به عهد در ادای امانت الهی : حقا کزین غمان برسد مژده ی امان
گر سالکی به عهد امانت وفا کند
درویشی و دوری از ستمگری : جفا نه پیشه درویش ست و راهروی
بیار باده که این سالکان نه مرد رهند
بهره مندی از نور هدایت : سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست
که به جایی نرسد گر به ضلالت برود
ترک دنیا پرستی : حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلی ست
تا نپداری که احوال جهان داران خوش است
پرهیز از سرخوردگی و رنجش : در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
دوری از عافیت طلبی و توجه تمام به عنایات خداوندی :
در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر عافیت را با نظر بازی فراق افتاده بود
نهراسیدن از فراز و نشیب ها و دشواری ها : روندگان طریقت ره بلا سپرند
رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز
ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل
که مرد ره نیندیشد از نشیب و فراز
موافقین این موضوع برای اثبات موافقت خود چنین استلال می کنند : آمریکا عامل کودتای 28 مرداد و سقوط دولت ملی مصدق بود ( گر چه خود با مصدق مخالف و موید آیت الله کاشانی هستند که در نهایت با مصدق درگیر و از او جدا شد و دولت کودتا را تایید کرد ) . آن ها خطاها و اشتباهات شاه و استبداد 25 ساله ی بعد از کودتا و اعدام مبارزین و نبود آزادی سیاسی و بی توجهی به شعائر مذهبی ... را نتیجه ی عمل آمریکا می دانند و البته عجیب است که انگلستان ، طراح نقشه ی کودتا و کشوری که به خاطر غارت نفت ایران و ملی کردن این منبع مهم درآمدی بوسیله ی دکتر مصدق با او درگیر شد و اصل مسئله بر سر منافع نامشروع این کشور در شرکت نفت ایران و انگلیس بود ، بعد از انقلاب مصون از تعرض ماند .
مخالفین اشغال سفارت آمریکا چنین استدلال می کنند : روابط ایران و آمریکا در این 25 سال باعث رشد و توسعه ی شتابان اقتصادی ایران و نیز اقتدار نظامی ایران شد ، بطوری که ایران توانست با قرار داد الجزایر نصف اروند رود را به دست آورد و 3 جزیره ی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی را تصاحب کرده و بر تنگه ی هرمز مسلط شود و خلاصه به برخی موفقیت های دوران محمد رضاشاه می پردازند . علاوه بر این اشغال سفارت آمریکا را مخالف عرف بین المللی و موجب ارائه ی تصویری غیر متمدنانه از ایران در جهان می دانند .
راستش در آن روزگار حال و هوا و فضایی دیگر بر ایران و ملت ایران حاکم بود . یادآوری این نکته نیز خالی از لطف نیست که بر ملتی در حال انقلاب ٬ در هنگامه ی انقلاب ٬ احساسات بیش از عقل حاکم است . امروز در موضع قضاوت شخصی ، خارج از دست های پنهان پشت این ماجرا و مطابق فهم و احساسات ملت ایران و نسل جوان آن روز ، بر این نظرم که مردم ایران در آن روزگار از شاه و آمریکا بسیار خشمگین بودند و احتمال کودتای دوباره را می دادند . از این رو انگیزه ی عاملین این رویداد قابل درک است . اما به لحاظ نتایج ملت ایران ضرر کرد . زیرا اقتصاد ٬ ما که وابسته به آمریکا و غرب بود ٬ آسیب جدی دید و ما از کشورهایی که بسیار از ما عقب تر بودند ، عقب افتادیم . حتی جنگ 8 ساله و خسارات ناشی از آن در ارتباط مستقیم با مسئله گروگانگیری است . سخن آخر اینکه در رویدادهای تاریخی وقتی علل تامه ی یک رویداد ایجاد شوند ، وقوع آن رویداد حتمی ست . پس در تحلیل علمی این رویداد باید بیشتر به علل و عوامل توجه کرد . البته برای امروز ما ، نتایج تنها می توانند عبرت آموز باشند .
مبنای اصلی مدرنیسم ٬ که از رنسانس ( حدود قرن 15 یا کمی پیش از آن ) آغاز شد ٬ پشت کردن به سنت فکری تمدن های گذشته و از جمله سنت ادیان بود . تمدن های گذشته ی بشری همواره یک حلقه ی واسط داشتند که آن ها را به هم پیوند می داد و بهره برداری تمدن نو را از کهنه میسر می کرد . آن حلقه ی واسط اعتقاد به " امر قدسی " بود .
اما در تمدن جدید غربی و مکتب مدرنیسم یک گسست در تداوم تاریخ بشر به وجود آمد و انسان به جای خدا نشست و محور عالم شد و عقل جزیی جای عقل کلی و عقل معاش جای عقل معاد را گرفت و نگاه انسان غربی به آدم و عالم عوض شد . علوم تجربی در این تمدن رشد بسیار کرد و به دنبال آن فناوریی خاص به وجود آمد که چشم بشر غربی و غیر غربی را خیره کرد . اما بر این علم و تکنولوژی روح سلطه و سیطره و تصرف و تملک بر همه چیز و همه کس حاکم بود و هنوز هم هست .
مدرنیسم وعده ی بهشت بر روی زمین را می داد و دنیایی که در آن فقر و جهل و بیماری نباشد . بعد از جنگ جهانی اول و دوم و کشتارهای فراوان و درهم ریختگی همه چیز نوعی سرخوردگی عجیب در انسان غربی به وجود آمد که به دنبال پیدا کردن معنای زندگی به ادیان شرقی و از جمله ادیان هندی و چینی روی آورد .
بحران های اخلاقی و روحی و روانی موجب شد تا برخی از شاعران و فیلسوفان غربی پایان تمدن غربی را اعلام کنند ( رنه گنون و اشپینگلر و هایدگر ... ) . مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم و پاره ای مکتب های دیگر نقدی از درون بر مدرنیسم بودند . پست مدرنیسنم نیز در واقع نقد مدرنیسم است اما باز نقد از درون و از همان جایگاه . روح سلطه و سیطره و تصرف و تملک موجب شد که محیط زیست و تنها زیست کره ی قابل سکونت بشر اینک با خطر جدی مواجه شود . اکنون مدرنیته و تمدن غربی بطور جد با بحران و آشوب مواجه است .
این سخنانی که گفتیم به معنای نفی تمامی دست آوردهای فکری و علمی و تکنیکی تمدن غرب و اثبات و تایید عقب افتادگی و نابسامانی و استبداد و انحراف شرق و ادیان و فرهنگ و سنت شرقی نیست . اگر تا کنون از منظر عقل غربی ٬ شرق نقد شد و می شود ٬ اینک باید نه از منظر عقل غربی که از منظر سنت ناب شرقی و خرد شرقی ٬ غرب و تمدن غربی نقد شود .
ایرانیان ملتی بودند که بیشترین نقش را در شکل گیری و تداوم تمدن اسلامی و نیز حیات شیعه ی دوازده امامی داشتند . خود عباسیان به وسیله ی ایرانیان به قدرت رسیدند ، زیرا که امویان تعصب عربی جاهلی داشته و ایرانیان را تحقیر می کردند . اما عباسیان علیرغم نفوذ عنصر ایرانی در دستگاه حکومت شان ، رفتار چندان بهتری با ایرانیان نداشتند . از این رو ایرانیان مامون را که مادرش ایرانی بود به قدرت رساندند و برادرش امین را سرنگون کردند .
مامون که علاقه ی ایرانیان را به تشیع در دوران حضورش در خراسان درک کرده بود امام رضا ( ع ) را از مدینه به توس احضار کرد و او را به ولیعهدی برگزید . اما هنگامیکه بر اوضاع مسلط شد این امام بزرگ را مسموم و به شهادت رساند . مامون پس از اینکه به بغداد رفت مثل خلفای قبل از خود تحت تاثیر عنصر عربی قرار گرفت و به ایرانیان پشت کرد .
جای بسط حوادث این مقطع از تاریخ اسلام در این نوشتار نیست ، اما لازم می دانم مختصرا به دو نکته ی مهم در مورد مسائل جاری اشاره کنم : 1 - به علت استفاده ی ابزاری دولت از اسلام و مقدسات اسلامی برخی از جوانان ما گرفتار شک و تردید هایی شدند و گمان می کنند که خطاها و اشتباهات دولت را باید به حساب اسلام و تشیع گذاشت . ولی باید دانست که به گواهی متون و نصوص دینی دامن اسلام و تشیع از این اشتباهات پاک و مبری ست .
2 _ این شک و تردیدها موجب شد که برخی از دین ستیزان و برخی از پیروان ادیان دیگر مثل زرتشیان و مسیحیان در خارج از کشور گمان کنند که مردم ایران از اسلام و تشیع برگشته و آماده ی پذیرش سایر ادیان یا بی دینی هستند ، و با همین برداشت نادرست تبلیغات وسیعی در رسانه های خود علیه اسلام و تشیع را شروع کرده و به تبلیغ بی دینی یا تبلیغ دین خود می پردازند . اینکه زرتشتیان یا مسیحیان وظیفه ی خود می دانند که دین خود را عرضه و تبلیغ کنند جای بحث ندارد ، اما اینکه گمان کنند مردم ایران از اسلام برگشتند ، گمان باطلی ست . مردم ایران اگر از دولت برگردند ، از اسلام و تشیع بر نمی گردند و این دین و مذهب با فکر و فرهنگ و زندگی آن ها آمیخته است .
قانون دیگر اقتدارگرایان را محدود نمی کند و آن ها در مقابل هیچکس خود را پاسخگوی اعمال خود نمی دانند . آنان قانون اساسی و قوانین مربوط به حقوق ملت را نقض و بی خاصیت کرده و اخلاق را زیر پا نهاده اند . چنگ خون آلود خود را به صورت هر کسی که با آنان مخالف است و یا حتی گمان مخالفت او می رود ، وحشیانه فرود آورده و می خراشند . به کارگر ، معلم ، دانشجو ، بازاری ، روحانی ، کارمند ، دیندار و سکولار ، پیر و جوان و زن و مرد ایرانی اعتماد نداشته و به آنان ظنین و بد گمان هستند . البته مردم هم به روشنی چهره ی واقعی اقتدارگرایان را دیده و در هر فرصتی نفرت خود را نسبت به آنان ابراز می کنند . نتیجه ی چنین وضعی ، که بی اعتمادی فراگیر و متقابل مردم و اقتدارگرایان است ، بی تردید شکست خفت بار اقتدارگرایان و پیروزی افتخار آمیز ملت خواهد بود .
چیزی جا گذاشتم ؟ اگر چنین است لطفا در بخش نظرات بنویسید .