تبليغاتX
نسیم سحری
فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی
     استبداد تنها می تواند بر شانه های جهل سوار شود . نادانی ، مرکب متزلزل قبیله ی استبداد است . آنگاه که ملتی به حقوق خود آشنا شود و بداند که برابری انسانی حقی اساسی ست و هیچ انسانی بر انسان دیگر بلحاظ حقوق انسانی اولویت ندارد ، و بداند که امتیازات گروهی و صنفی مبنای عقلی و منطقی و دینی ندارد ، از آن پس بردگی و بندگی و زیستن در محیط استبدادی را بر نخواهد تافت . اقبال لاهوری در این باره می گوید :

آدم    از    بی بصری    بندگی     آدم    کرد       گوهری   داشت   ولی   نذر  قباد  و  جم  کرد
یعنی از خوی غلامی ز سگی پست تر است        من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد

      درخت آزادی در زمین حاصلخیز آگاهی بارور می شود . درخت پاکیزه ای که اصلها ثابت و فرعها فی السماء . زمین به درخت اجازه ی شکفته شدن و رشد و شاخه کشیدن و بار دادن ، و درخت نیز به زمین استحکام و توانایی پایداری در مقابل سیلاب و طوفان را می دهد . رابطه ی آزادی و آگاهی ٬ همچون درخت و زمین ٬ متقابل است . آن یکی موجب رشد این و این یکی باعث دوام  آن دیگری می شود .

     در کویر خشک و خشن استبداد درخت ثمر بخشی نمی روید . استبداد نه تنها به ملتی استبداد زده زیان می رساند بلکه به مستبدین نیز زیان مضاعف می رساند . وحشت اهالی استبداد از آگاهی مردم است . بر این اساس در فضای استبداد هر کس که آگاه است دشمن فرض می شود . تلاش اهالی استبداد بر این است که تمام راه های آگاهی و دریچه های دانایی را ببندند .

     استبداد همچون شب قیرگون ، سیاهی در سیاهی است و درون شب تیره ، تباهی در تباهی موج می زند . در شب ظلمانی کسی چیزی نمی بیند ، هزاران خطر ، از پرتگاههای عمیق و لغزشگاه هولناک تا درندگان وحشی و خزندگان سمی و حرامیان بی رحم درکمین اند . در شب دیجور راه از چاه شناخته نمی شود . اینجاست که آن حدیث معروف ٬ مسلمانان را ندا می دهد که آنگاه که فتنه ها مانند پاره های ابر سیاه بر شما رو می آورند ، به قرآن روی آورید . از دیدگاه یک مسلمان قرآن نور هدایت  است و پیامبر اسلام چراغ نورانی ست . با تمسک به قرآن و سراج منیر و کشتی نجات می توان از غار ظلمات نجات یافت و به چشمه ی زلال آب زندگانی رسید .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 23:49  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

     تقدیر و سرنوشت عالم فیزیکی دگرگونی و تغییر مداوم است . نگاهی به تغییر عالم ماده و نظریاتی که در این امر است بکنید . اگر نظریه انفجار بزرگ را نپذیرید بالاخره به دگرگونی ماده و عالم مادی باور دارید . نگاهی به حیات و زندگی موجودات زنده بکنید ، به تاریخ بشر و حیات جمعی او ، به دانش بشری در طی قرون و اعصار ، به مناسبات اقتصادی از مرحله ی شبانی تا تجارت الکترونیک ، به نظام اجتماعی از مراحل ساده ی ابتدایی تا مرحله ی پیچیده ی کنونی ، به اشکال نظام های سیاسی از استبداد فردی تا دمکراسی ... بنگرید . آنچه در نتیجه ی تامل در سیر تاریخ گذشته ی طبیعت و انسان به دست می آید تغییر مداوم است .

     تقدیر عالم فیزیکی و بخصوص عالم انسانی ، هر چند در مقاطعی و یا در بخشی از جامعه ی انسانی وقفه یا واپسگرایی دیده می شود ، اما در مجموع و در کلیت این عالم ، تغییر در جهت تکامل یا بیشتر متمدن شدن یا پیشرفت مشهود است .

     در تاریخ سرشار از دگرگونی همیشه نیروهایی بودند که در عرصه های مختلف حامل و عامل این تغییرات بودند و در مقابل نیز نیروهایی بودند که به علت منافع نامشروع خود در مقابل قانون حیات و ناموس آفرینش و سنت ها و قوانین حیات اجتماعی بشر که بر محور تحول و تغییر است می خواستند  مانع شوند . چنین کسانی خیال خام توقف یا تغییر مسیر دگرگونی های محتوم را در سر پرورانده یا می پرورند . اما اگر به سرنوشت عبرت آموز اخلاف خود بنگرند ، خواهند دید که ناهمانگی و یا ایستادگی در مقابل تغییرات یا به تعبیر اسلامی سنن الهی و تغییر مقدر و جاری عالم ، مجازات های سختی را در پی دارد . اگر چشم و گوش و عقل و دلمان را پرده ای پوشانده سعی کنیم پرده ی نادانی را بدریم . فاعتبروا یا اولی الابصار .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 2:2  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 


     شنیده اید که گفته اند : رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود . می دانید که منظور حافظ از سالک و راهرو ، سلوک عرفانی ست . اما می توان توصیه های او را در زندگی فردی ٬ اجتماعی و سیاسی نیز به کار بست .چند بیتی از او در این باره :

رفتن باید مقصدی داشته باشد : هر  راهرو  که  ره  به  حریم  درش نبرد     
                                         مسکین  برید وادی و ره در حرم نداشت

توکل : تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری 
         راهرو  گر  صد  هنر  دارد   توکل بایدش

تکیه نکردن بر امکانات زیاد و روش های پیجیده : خوش برانیم جهان در نظر راهروان
                                                            فکر اسب سیه  و زین معرق نکنیم

اهل دل و باطن بودن دوری از ریاکاری : آلودگی  خرقه   خرابی   جهان   است
                                                کو راهروی ، اهل دلی ، پاک سرشتی

دوری از وهم و خیال پردازی : ذروی کاخ رتبتت راست ز فرط ارتفاع
                                     راهروان  وهم  را  راه  هزار  ساله باد

در صراط مستقیم بودن و پیشامدها را خیر دانستن: در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست  
                                                               در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست   

وفای به عهد در ادای امانت الهی : حقا کزین غمان برسد مژده ی امان
                                            گر  سالکی  به  عهد  امانت وفا کند

 درویشی و دوری از ستمگری : جفا نه پیشه درویش ست و راهروی
                                      بیار باده که این سالکان نه مرد رهند

بهره مندی از نور هدایت : سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست
                                که  به جایی  نرسد  گر  به ضلالت برود
ترک دنیا پرستی : حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلی ست
                        تا نپداری  که  احوال  جهان داران خوش است

پرهیز از سرخوردگی و رنجش : در  طریقت  رنجش  خاطر نباشد   می  بیار
                                       هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
                                       وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
                                       که  در     طریقت ما  کافریست   رنجیدن
دوری از عافیت طلبی و توجه تمام به عنایات خداوندی :

 در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر         عافیت را با نظر بازی فراق افتاده بود 

نهراسیدن از فراز و نشیب ها و دشواری ها : روندگان     طریقت      ره بلا       سپرند 
                                                         رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز
                                                         ز مشکلات  طریقت  عنان  متاب  ای  دل
                                                         که  مرد  ره   نیندیشد   از   نشیب و فراز

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 1:42  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

     به قضاوت نشستن در باره ی حادثه ای که 30 سال پیش اتفاق افتاده و اکنون طرفداران و مخالفین سرسختی دارد ، کاری مشکل است . قضاوت موافقین در باره ی این رویداد معطوف به علل و انگیزها ، و داوری مخالفین بر مبنای نتایج این رویداد است .

     موافقین این موضوع برای اثبات موافقت خود چنین استلال می کنند : آمریکا عامل کودتای 28 مرداد و سقوط دولت ملی مصدق بود ( گر چه خود با مصدق مخالف و موید آیت الله کاشانی هستند که در نهایت با مصدق درگیر و از او جدا شد و دولت کودتا را تایید کرد ) . آن ها خطاها و اشتباهات شاه و استبداد 25 ساله ی بعد از کودتا و اعدام مبارزین و نبود آزادی سیاسی و بی توجهی به شعائر مذهبی ... را نتیجه ی عمل آمریکا می دانند و البته عجیب است که انگلستان ، طراح نقشه ی کودتا و کشوری که به خاطر غارت نفت ایران و ملی کردن این منبع مهم درآمدی بوسیله ی دکتر مصدق با او درگیر شد و اصل مسئله بر سر منافع نامشروع این کشور در شرکت نفت ایران و انگلیس بود ، بعد از انقلاب مصون از تعرض ماند .

     مخالفین اشغال سفارت آمریکا چنین استدلال می کنند : روابط ایران و آمریکا در این 25 سال باعث رشد و توسعه ی شتابان اقتصادی ایران و نیز اقتدار نظامی ایران شد ، بطوری که ایران توانست با قرار داد الجزایر نصف اروند رود را به دست آورد و 3 جزیره ی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی را تصاحب کرده و بر تنگه ی هرمز مسلط شود و خلاصه به برخی موفقیت های دوران محمد رضاشاه می پردازند . علاوه بر این اشغال سفارت آمریکا را مخالف عرف بین المللی و موجب ارائه ی تصویری غیر متمدنانه از ایران در جهان می دانند .

     راستش در آن روزگار حال و هوا و فضایی دیگر بر ایران و ملت ایران حاکم  بود . یادآوری این نکته نیز خالی از لطف نیست که بر ملتی در حال انقلاب ٬ در هنگامه ی انقلاب ٬ احساسات بیش از عقل حاکم است . امروز در موضع قضاوت شخصی ، خارج از دست های پنهان پشت این ماجرا و مطابق فهم و احساسات ملت ایران و نسل جوان آن روز ، بر این نظرم که مردم ایران در آن روزگار از شاه و آمریکا بسیار خشمگین بودند و احتمال کودتای دوباره را می دادند . از این رو انگیزه ی عاملین این رویداد قابل درک است . اما به لحاظ نتایج ملت ایران ضرر کرد . زیرا اقتصاد ٬ ما که وابسته به آمریکا و غرب بود ٬ آسیب جدی دید و ما از کشورهایی که بسیار از ما عقب تر بودند ، عقب افتادیم . حتی جنگ 8 ساله و خسارات ناشی از آن در ارتباط مستقیم با مسئله گروگانگیری است . سخن آخر اینکه در رویدادهای تاریخی وقتی علل تامه ی یک رویداد ایجاد شوند ، وقوع آن رویداد حتمی ست . پس در تحلیل علمی این رویداد باید بیشتر به علل و عوامل توجه کرد . البته برای امروز ما ، نتایج تنها می توانند عبرت آموز باشند .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 22:2  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

     مدرنیسم ( modernism ) با مدرنیته ( modernity ) نباید اشتباه گرفته شود . مدرنیسم یک اندیشه ی فلسفی یک مکتب و یک دستگاه فکری _ فرهنگی است اما مدرنییته حاصل این دستگاه فکری _ فرهنگی است که تا حد ممکن در اروپای غربی و آمریکا از اوایل قرن 17 تا اواسط قرن 20 صورت تحقق پیدا کرد و البته به سایر کشورها نفوذ و رسوخ کرد . برخی مثل هابرماس مدرنیته را پروژه ای ناتمام می دانند .

     مبنای اصلی مدرنیسم  ٬ که از رنسانس ( حدود قرن 15 یا کمی پیش از آن ) آغاز شد ٬ پشت کردن به سنت فکری تمدن های گذشته و از جمله سنت ادیان بود . تمدن های گذشته ی بشری همواره یک حلقه ی واسط داشتند که آن ها را به هم پیوند می داد و بهره برداری تمدن نو را از کهنه میسر می کرد . آن حلقه ی واسط اعتقاد به " امر قدسی " بود .

     اما در تمدن جدید غربی و مکتب مدرنیسم یک گسست در تداوم تاریخ بشر به وجود آمد و انسان به جای خدا نشست و محور عالم شد و عقل جزیی جای عقل کلی و عقل معاش جای عقل معاد را گرفت و نگاه انسان غربی به آدم و عالم عوض شد . علوم تجربی در این تمدن رشد بسیار کرد و به دنبال آن فناوریی خاص به وجود آمد که چشم بشر غربی و غیر غربی را خیره کرد . اما بر این علم و تکنولوژی روح سلطه و سیطره و تصرف و تملک بر همه چیز و همه کس حاکم بود و هنوز هم هست .

     مدرنیسم وعده ی بهشت بر روی زمین را می داد و دنیایی که در آن فقر و جهل و بیماری نباشد . بعد از جنگ جهانی اول و دوم و کشتارهای فراوان و درهم ریختگی همه چیز نوعی سرخوردگی عجیب در انسان غربی به وجود آمد که به دنبال پیدا کردن معنای زندگی به ادیان شرقی و از جمله ادیان هندی و چینی روی آورد .

     بحران های اخلاقی و روحی و روانی موجب شد تا برخی از شاعران و فیلسوفان غربی پایان تمدن غربی را اعلام کنند ( رنه گنون و اشپینگلر و هایدگر ... ) . مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم و پاره ای مکتب های دیگر نقدی از درون بر مدرنیسم بودند . پست مدرنیسنم نیز در واقع نقد مدرنیسم است اما باز نقد از درون و از همان جایگاه . روح سلطه و سیطره و تصرف و تملک موجب شد که محیط زیست و تنها زیست کره ی قابل سکونت بشر اینک با خطر جدی مواجه شود . اکنون مدرنیته و تمدن غربی بطور جد با بحران و آشوب مواجه است .

     این سخنانی که گفتیم به معنای نفی تمامی دست آوردهای فکری و علمی و تکنیکی تمدن غرب و اثبات و تایید عقب افتادگی و نابسامانی و استبداد و انحراف شرق و ادیان و فرهنگ و سنت شرقی نیست . اگر تا کنون از منظر عقل غربی ٬ شرق نقد شد و می شود ٬ اینک باید نه از منظر عقل غربی که از منظر سنت ناب شرقی و خرد شرقی ٬ غرب و تمدن غربی نقد شود .

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:37  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

     تولد این امام عزیز را به شما تبریک عرض می کنم . شیخ مفید در کتاب الارشاد خود تولد او را سال 148 و شهادتش را 203 هجری قمری و مدت امامتش را 20 سال نوشته است . 17 سال از این مدت در مدینه و 3 سال در توس طی شد . این امام بزرگوار ده سال از آخر دوره ی خلافت هارون الرشید خلیفه ی عباسی و ده سال حکومت دو فرزندش امین و مامون ، امام شیعیان اثنی عشری بود .

     ایرانیان ملتی بودند که بیشترین نقش را در شکل گیری و تداوم تمدن اسلامی و نیز حیات شیعه ی دوازده امامی داشتند . خود عباسیان به وسیله ی ایرانیان به قدرت رسیدند ، زیرا که امویان تعصب عربی جاهلی داشته و ایرانیان را تحقیر می کردند . اما عباسیان علیرغم نفوذ عنصر ایرانی در دستگاه حکومت شان ، رفتار چندان بهتری با ایرانیان نداشتند . از این رو ایرانیان مامون را که مادرش ایرانی بود به قدرت رساندند و برادرش امین را سرنگون کردند .

     مامون که علاقه ی ایرانیان را به تشیع در دوران حضورش در خراسان درک کرده بود امام رضا ( ع ) را از مدینه به توس احضار کرد و او را به ولیعهدی برگزید . اما هنگامیکه بر اوضاع مسلط شد این امام بزرگ را مسموم و به شهادت رساند . مامون پس از اینکه به بغداد رفت مثل خلفای قبل از خود تحت تاثیر عنصر عربی قرار گرفت و به ایرانیان پشت کرد .

     جای بسط حوادث این مقطع از تاریخ اسلام در این نوشتار نیست ، اما لازم می دانم مختصرا به دو نکته ی مهم در مورد مسائل جاری اشاره کنم : 1 - به علت استفاده ی ابزاری دولت از اسلام و مقدسات اسلامی برخی از جوانان ما گرفتار شک و تردید هایی شدند و گمان می کنند که خطاها و اشتباهات دولت را باید به حساب اسلام و تشیع گذاشت . ولی باید دانست که به گواهی متون و نصوص دینی دامن اسلام و تشیع از این اشتباهات پاک و مبری ست .

2 _ این شک و تردیدها موجب شد که برخی از دین ستیزان و برخی از پیروان ادیان دیگر مثل زرتشیان و مسیحیان در خارج از کشور گمان کنند که مردم ایران از اسلام و تشیع برگشته و آماده ی پذیرش سایر ادیان یا بی دینی هستند ، و با همین برداشت نادرست تبلیغات وسیعی در رسانه های خود علیه اسلام و تشیع را شروع کرده و به تبلیغ بی دینی یا تبلیغ دین خود می پردازند . اینکه زرتشتیان یا مسیحیان وظیفه ی خود می دانند که دین خود را عرضه و تبلیغ کنند جای بحث ندارد ، اما اینکه گمان کنند مردم ایران از اسلام برگشتند ، گمان باطلی ست . مردم ایران اگر از دولت برگردند ، از اسلام و تشیع بر نمی گردند و این دین و مذهب با فکر و فرهنگ و زندگی آن ها آمیخته است .

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 3:5  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

خوش  کرد   یاوری   فلکت    روز   داوری
تا  شکر  چون  کنی  و  چه شکرانه آوری
آن کس که اوفتاد  خدایش  گرفت  دست
گو   بر  تو   باد  تا  غم   افتادگان   خوری
در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند
اقرار    بندگی     کن   و   اظهار   چاکری
ساقی  به  مژدگانی  عیش از درم  در آی
تا  یک  دم  از  دلم  غم  دنیا  به  در  بری
در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسی ست
آن   به   کز این    گریوه   سبکبار  بگذری
سلطان و  فکر لشکر و سودای تاج و گنج
درویش  و   امن  خاطر   و   کنج  قلندری
یک  حرف  صوفیانه  بگویم   اجازت است
ای  نور دیده   صلح  به  از  جنگ و داوری
نیل  مراد  بر  حسب  فکر  و  همت است
از  شاه  نذر   خیر   و   ز   توفیق   یاوری
حافظ  غبار  فقر  و  قناعت  ز  رخ  مشوی
کاین   خاک   بهتر   از   عمل    کیمیاگری
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 17:49  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

     وقتی که قانون اساسی مرتب نقض می شود ، وقتی که مبارزین پیش از انقلاب یا در زندان هستند یا مورد توهین و افترا و ضرب و شتم قرار می گیرند ، وقتی خانواده ی شهدا و جانبازان را با باطوم مضروب می کنند ( به عنوان نمونه خانواده ی شهید همت و باکری ) ، وقتی علما و مراجع مورد تهدید و توهین قرار می گیرند ، وقتی که هاشمی رفسنجانی ، آیت الله صانعی ، آیت الله طاهری اصفهانی ، آیت الله دستغیب ، میر حسین موسوی ، آقای کروبی ، خاتمی ٬ نوه ی بنیانگذار جمهوری اسلامی ، فرزند شهید بهشتی ، روحانیون مبارز و احزاب اصلاح طلب به اشکال مختلف مورد توهین و هحوم و تهدید قرار می گیرند ، وقتیکه پیشگامان انقلاب و مردم معترض اغتشاشگر و وابسته به بیگانه وانمود می شوند باید دانست که  در برابر اقتدارگرایان هیچکس با هر سوابقی دیگر حریمی ندارد .

     قانون دیگر اقتدارگرایان را محدود نمی کند و آن ها در مقابل هیچکس خود را پاسخگوی اعمال خود نمی دانند . آنان قانون اساسی و قوانین مربوط به حقوق ملت را نقض و  بی خاصیت کرده و اخلاق را زیر پا نهاده اند . چنگ خون آلود خود را به صورت هر کسی که با آنان مخالف است و یا حتی گمان مخالفت او می رود ، وحشیانه فرود آورده و می خراشند . به کارگر ، معلم ، دانشجو ، بازاری ، روحانی ، کارمند ، دیندار و سکولار ، پیر و جوان و زن و مرد ایرانی اعتماد نداشته و به آنان ظنین و بد گمان هستند . البته مردم هم به روشنی چهره ی واقعی اقتدارگرایان را دیده و در هر فرصتی نفرت خود را نسبت به آنان ابراز می کنند . نتیجه ی چنین وضعی ، که بی اعتمادی فراگیر و متقابل مردم و اقتدارگرایان است ، بی تردید شکست خفت بار اقتدارگرایان و پیروزی افتخار آمیز ملت خواهد بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 12:48  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

حرف هایی که آدم را به ژرفای دریای اندیشه فرو می برد .
حرف هایی که آدم را به سمت عالم مینوی به پرواز در می آورد .
حرف هایی که آدم را با روابط پدیده های طبیعت آشنا می کند .
حرف هایی که سرنوشت یک انسان یا یک ملت را به سمت موفقیت تغییر می دهد .
حرف هایی که یک انسان یا یک ملت را به قهقرا می راند .
حرف هایی که آدم را افسرده و غمگین می کند .
حرف هایی که شادی و شور و نشاط و شور زندگی می آورد .
حرف هایی که آدم را به خشم می آورد .
حرف هایی که آدم را به رحم می آورد .
حرف های خشونت بار .
حرف های عاشقانه .
حرف هایی که فقط می توان به یک دوست واقعی گفت .
حرفهایی که زبانی برای گفتن آن ها نیست ...

چیزی جا گذاشتم ؟ اگر چنین است لطفا در بخش نظرات بنویسید .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 1:55  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

     مسئولیت هر انسانی در عمل فردی ، اجتماعی و سیاسی خود به اندازه ی دانایی و توانایی اوست . فرار از مسئولیت ویژگی آدم های ترسو و بزدل یا طماع و سازشکار است . کسی که می داند و می تواند کاری برای جامعه ی خود انجام دهد و از زیر کار شانه خالی می کند یا بیماری ترس دارد یا جنون قدرت و ثروت نامشروع . چه بسیار حقیر و ترحم انگیزند کسانی که در راه آزادی و و سعادت جامعه ی خود با توجیه ناموجه به سازشکاری و فروختن خود به استبداد و مزدوران استبداد گوهر انسانی خود را به حراج می گذارند .

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 9:32  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  |